هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
76
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
اسألك الامن يوم الخوف و الغنى يوم الفاقة ، و أعوذ بك اللّهمّ من شرّ ما اعطيت و من شرّ ما منعت اللّهمّ توفّنا مسلمين و حبّب الينا الايمان و زيّنه فى قلوبنا و كرّه الينا الكفر و الفسوق و العصيان و اجعلنا من الرّاشدين و عذّب كفرة اهل الكتاب الّذين يكذّبون رسلك و يصدّون عن سبيلك و انزل عليهم رجسك و عذابك ، إله الحقّ ، آمين » ( خداوندا ، ستايش بتمامى از آن توست ، نه پيچندهاى است براى آنچه تو گستردى ، و نه بازدارندهاى براى آنچه بخشيدى و نه دهندهاى براى آنچه بازداشتى ، و نه راهنمائى براى آنكه گمراه كردى و نه گمراه كنندهاى براى آنكه راه نمودى ، و نه نزديك كنندهاى براى آنچه دور كردى و نه دور كنندهاى براى آنچه نزديك ساختى . خداوندا من بركت و رحمت و فضل و عافيت ترا خواستارم ، خداوندا از تو نعمت پايدارى را مىخواهم كه نه دگرگون مىشود و نه زوال مىيابد . خداوندا از تو امنيت روز هراس و بىنيازى روز تنگدستى را خواهانم . از گزند آنچه دادى و آنچه بازداشتى به تو پناه مىآورم ، ما را مسلمان بميران و ايمان را در دل ما محبوب و آراستهساز و كفر و بدكارى و نافرمانى را برايمان ناپسند ساز . ما را از راه يافتگان قرار ده ، و كافران اهل كتاب را كه فرستادگان تو را دروغ ميشمارند و از راه تو بازمىدارند كيفر كن ، و بر آنان پليدى و عذابت را فرو فرست ، اى خداى راستين ، آمين ) . ( 1 ) سپس راه خود را ادامه داد تا به جايگاه بنى حارثه رسيد ، و از آنجا به محل بنى عبد الاشهل رفت . آنان بر كشتگان خويش مىگريستند ، پيامبر فرمود : ولى حمزه گريهكننده ندارد . در آنجا زنان مىآمدند و به پيامبر مىنگريستند تا از تندرستى وى مطمئن شوند . ام عامر اشهليه از خانهء خود بيرون آمد ، نوحه را كنار گذارد و چون به پيامبر كه زره بر تن داشت نگريست گفت : هر مصيبتى با سالم بودن تو اى رسول خدا ناچيز است . كبشه دختر عقبة بن معاويه از قبيلهء خزرج در حالى كه مىدويد شتابان به سوى پيامبر كه بر اسبش سوار بود و سعد بن معاذ افسار آن را گرفته بود